۱۳۹۵ شهریور ۱۶, سه‌شنبه

علی عبدلی ؛یکی از بزرگان ممتاز فرهنگ ایران

دکتر مرتضی طالع ماسوله
بر این باورم که رسالت این رساله جمع¬آوری شده در قلمرو و حاکمیت معرفت اندیشه یکی از اندیشمندان فرهنگ ایران عزیز می¬باشد.
در طول تاریخ تمدن بشر از دو عنصر تجلیل و تکریم کردن از مقدسات انسان و انسانیت بوده:اول: کسانیکه بر دین و میهن خود بذر جان پاشیدند تا خوشه¬های عشق دین دوستی و میهن دوستی به بار نشیند.
دوم: جان سوزانی که فانوس دانش و فرهنگ را بر سر کوی و برزن این سرزمین برافروختند.
ستایش از خون شهید و قلم شاهد نشان¬دهنده شعور و درک عمیق یک ملت است و غایت¬القصوی علم و شهود می-باشد.
تاریخ و مورخین علوم بشریت اندیشمندان، دانایان و فرزانگان ایرانی را پیش قراولان فرهنگ برای تغییر و بهینه¬سازی فضای زیست ابنای بشر دانسته¬اند که در این هنگامه مبارک و مغتنم مراتب احترام و سپاس خود را به فرزند فرزانه تالش شناس استاد علی عبدلی ابراز نماییم.

نمایه آثار و کنش های علی عبدلی از ۱۳۵۲ تا ۱۳۹۲

نگاه عبدلی
علی عبدلی؛ تات و تالش شناس بلند آوازه ایران ، اکنون به عنوان بنیانگذار تالش شناسی و پژوهشگری تاثیرگذار در قلمرو ایران شناسی شناخته می شود . ایشان با خلق آثاری گرانسنگ در گستره ای فراگیر ، از مردم نگاری تا تاریخ و زبان شناسی و ادبیات ، جایگاه مذکور را به استناد آنچه که در ذیل می آید ، به شایستگی تمام احراز نموده است .
در مورد شرح حال ، فرایند کوشش های پژوهشی و دیدگاههای این شاعر و محقق، تا کنون اطلاعات زیادی در منابع مختلف آمده است ولی نمایه کاملی از آثار ایشان تاکنون یا تدوین نگردیده و یا منتشر نشده است . از این رو اینجانب در مقام فرزند و شاگرد کوچک ایشان ، انجام این مهم را برعهده گرفته ام و حاصل کار چنان شده که ذیلا ارایه گردیده است .
الف – تالیفات :
ادبیات تات و تالش:ایران وجمهوری آذربایجان، شرکت سهامی نتشار ، چاپ، ۱۳۸۰ ،تهران .
فرهنگ تاتی و تالشی ، کتابفروشی دهخدا ، چاپ۱، ۱۳۶۳ ، بندرانزلی
فرهنگ تطبیقی تالشی- تاتی- آذری ،شرکت سهامی انتشار ، ۱۳۸۰ ، تهران .
۱۳۸۰تهران،

علی عبدلی نخبه تاریخ و مردم شناسی

ناصر وحدتی
بعداز ظهر یک روز پاییز سال هزار و سیصد و شصت وشش در خیابان مطهری تهران اندکی بعد از مفتح و کمی مانده به خیابان مهرداد پشت ویترین یک کتابفروشی لوکس کتابی با عنوان “ترانه های شمال” قد برافراشته بود که نام علی عبدلی روی جلدش می درخشید. پیشتر هم از عبدلی مقاله های بی شماری در مجله ها چاپ شده در شمال و جاهای دیگر خوانده بودم. همان ابتدا با خواندن اولین مطلب از او دریافتم که با یک آدم کتاب ساز، بی ربط و بی مسئولیت در عرصه تحقیق و هرآنچه که شرف و هویت یک نویسنده را رقم می زند، روبرو نیستم!
کتاب ” ترانه های شمال” او بسیار مسئولانه و دقیق، بیش از دویست دو بیتی موسیقی فولکلور گیلان را دربرگرفته است با ترانه هایی از سرزمین مادریِ خودش، تالش ، سپس غرب گیلان و حتا بعد هم ترانه های شورانگیزی از سرزمین مادری من، شرق گیلان و دیلمان!

عبدلی و راه سپید تالش شناسی

نقی مهر پویا
چند سال پیش هنگام بازگشت از تهران، خودروی سواری در جاده گذرنده از روستای جمشیدآباد رودبار پنچر شده و ما سرنشینان ناگزیر از خودرو پیاده شدیم تا راننده چرخ خودرو را جایگزین نماید. جمشیدآباد در کمرگاه کوهی سرسبز و زیبا در کرانه باختری رودخانه سپیدرود (ایسپی رو) واقع شده که با انبوهه¬ای از کوه¬ها و دره¬های اطراف آن بویژه قله مغرور و بلند درفک (دلفک) در سمت خاور و شالیزاران سرسبز آرمیده در کنار رودخانه با بوی خوش برنج عطرآگین و گندمزاران طلایی لمیده و در شیب کوه¬ها همراه با پیچ و خمهای خیال¬انگیز سپیدرود (ایسپی رو) در چینشی بی¬مانند در کنار یکدیگر چشم¬انداز وصف ناپذیری را پدیدار می¬کند که چشمها را خیره ساخته و دلها را ربوده و ذهن¬ها را مدتها به خود مشغول می¬سازد. باید گفت زیبایی جمشیدآباد گفتنی و نوشتنی نیست بلکه تنها و تنها دیدنی و دل سپردنی و ستودنی است که به پندار من هر انسان گذرنده¬ای چه سواره و چه پیاده به گاه گذر از آن دم را غنیمت شمرده و همه تن و جان خود را تبدیل به چشم کرده و زیبایی¬های دلچسب آن را به تماشا نشسته و به دل خواهد سپرد و این دیدار خیال¬انگیز را هرگز فراموش نخواهد کرد.

سند زنده و آغازکننده شناخت تالش در عصر ما

مسعودشهبازلی
زمانیکه در سال ۱۳۶۸ اولین شمارۀ منظومۀ فقره بندلی را با ابتدائی ترین امکانات صوتی و بصورت نوار کاست منتشر کردم پس از چند روزی چشمم به هفته نامۀ کادح افتاد. همان کاست با تصویر ابتدایی و روی جلدی که داشت چاپ و درج گردیده بود در واقع با این نشریه برای اولین بار به جامعه تالش معرفی شدم و او کسی نبود جز دکتر عبدلی که بانی حرکت های تالش شناسی و معرفی چهره های فرهنگی و علاقه مند به آن از زمانی که شروع کرد و اکنون که همچنان با موی سپید خود دغدغه های فرهنگی و هویت تالشان را دارد.
دانته می گوید، همیشه شعله های بزرگ ناشی از جرقه های کوچک است، یعنی آنچه که امروز در جامعه تالش در بحث فرهنگی و قومی و در جهت چهارچوب ملّی اتفاق افتاده است محصول تلاش و پشتکار و اراده ای بوده است که با کمترین و شاید هیچ ترین امکانات و ابزار لازم از ایشان که آغازگر آن بوده اند بوجود آمده است. کمتر کسی از قلم بدستان و جوانان جویای نام حداقل چهار دهه پیشین را میتوان سراغ گرفت که از حوزۀ قلمی و روزنامه نگاری دکتر عبدلی بهره ای نبرده باشند که امروز بعنوان صاحبان قلم مطرح در مجامع ادبی و هنری نقش آفرینی نکرده باشند ( بقول ادموند بروک، انسانهای بزرگ نشانه ها و علائم راهنمایی هستند) که مصداق بارز ایشان است.

بزرگ مرد پژوهنده؛علی عبدلی

کیوان پندی
بدون تردید، تجلیل از زحمات وفعالیت های پژوهشی-فرهنگی پژوهشگران ومحققان ایران زمین و در این میان بزرگمرد پژوهنده ای چون دکترعلی عبدلی فقط با چند سطر نوشتن میسر نبوده وقدر دانی از ایشان نیزدر یک نشریه نمیگنجد. بااین همه برای راقم این سطور باعث سرافرازی است که می تواند باقلم ناتوان خود در خصوص این محقق بر جسته اندکی نوشته واز این طریق قدری اندک از وی قدردانی نماید .
آشنایی با این چهره ی تالش بزرگ به اواخردهه ی سالهای هفتاد، یعنی در زمانی که در تدارک تهیه وتدوین کتاب «سرزمین و مردم فومنات »بودم برمی گردد. درآن سالها با برخی ازنوشته هاو آثار این پژوهنده وهمچنین دیگر محققان گیلانی آشناشده و حتی با تنی چند از ایشان نیزاز نزدیک دیدار داشتم و در رابطه با کار خود از اطلاعات اساتیدی همچون : جعفرخمامی زاده ، فریدون نوزاد ، عزیز طویلی ، قاسم غلامی کفترودی و از جمله آقای عبدلی بهره مند شدم و با استفاده از راهنمایی و تجربیات ایشان و به کارگیری منابع گیلان شناسی بود که آثاری را با یاری خداوند و کمک های مادی ومعنوی پدرو مادر گرانقدر پدید آوردم 

زنگ بیدارباش تالش بودن را علی عبدلی بر ذهن من زد

ذبیح الله سماپور
نخستین زنگ ذهن من از آنجا آغاز شد که در میان نیمه شبها بر آسمان مینگریستم که در میان اینهمه ستارگان کهکشانها و کیهان، زمین کجاست و زندگی چراست؟! و جای بسیار بالای خداوند بر این کیهان بی پایان چگونه جایی است؟!. بسیار بر این دشواراندیشی جستجو کردم، ولی یافتم که جایی را نخواهم یافت، جدا از همه جا.
دومین زنگ ذهن زمینی¬ام به سال ۱۳۵۴ بود که داستان غم¬انگیز و خنده¬آوری است. در پچاشت(پِچوشته یا بعد از ظهر) روزِ پنجشنبه از رشت راهی آستارا بودیم که سوار بر اتوبوسی از تهران – اردبیل نشسته بودیم. همسفر کناردست من جوانی همشهری و به شمار، به یکسالی از من کوچکتر بود. گفتگوی گروهی، با گروهی از همسفران درباره¬ی ایران، تهران، ترک و فارس و … درگرفت. یکی از همسفران که اهل تهران بود، با نگاهی پرسشگرانه پرسید که آستارا هم ترک است؟ جوانک همشهری من با لهجه¬ی ترکی به تهرانی همسفر میگفت که نه ما ترک نیستیم، و به جداسری فرهنگ آستارا با اردبیل پرداخت، چرا که ترک بودن را آستارایی ها با اردبیل میشناسند و میگفت که ما با اردبیلیان جدافرهنگی بسیار داریم و نمونه¬های بسیار آنرا که در تابستان آزاد استارا در کنار دریا، گواه زنده¬ی آن بودیم، تا چیزهای دیگر.